چگونه رئیس جمهور انتخاب کنیم؟

 

شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید:
بین دو حاکم در تردیدم، چه کنم؟
امام فرمودند: عادل ،صادق، فقیه و با تقواترین را انتخاب کن.
شخص گفت: اگر به تشخیص نرسیدم؟
امام فرمودند: ببین افراد متدین به کدام مایلند؟
شخص گفت: اگر نفهمیدم؟
امام فرمودند: بنگر مخالفان آیین ما کدام را بیشتر می پسندند، او را کنار بگذار و ببین کدام بیشتر آن ها را خشمگین میکند، او را برگزین.

اصول کافی،ج۱،ص68

امام صادق عليه السّلام فرمودند:

 

اَلاُنسُ في ثَلاثٍ : فِي الزَّوجَةِ المُوافِقَةِ وَالوَلَدِ البارِّ وَالصِّديقِ المُصافي؛

انس (وآرامش) در سه چيز است : در زن سازگار ، فرزند خوش رفتار و دوست باصفاى وفادار.

تحف العقول، ص 318

مستمند و ثروتمند

 رسول اکرم (ص) طبق معمول در مجلس خود نشسته بود. یاران گرداگرد حضرت‌شان حلقه زده بودند و او را مانند نگین انگشتر در میان گرفته بودند. در این بین یکی از مسلمانان - که مرد فقیر ژنده پوشی بود - از در رسید و طبق سنّت اسلامی - که هر کس در هر مقامی هست، همین که وارد مجلسی می‌شود باید ببیند هر کجا جای خالی است همان‌جا بنشیند و یک نقطه مخصوص را به عنوان اینکه شأن من چنین اقتضا می‌کند در نظر نگیرد - آن مرد به اطراف متوجّه شد، در نقطه‌ای جای خالی یافت، رفت و آن‌جا نشست.

از قضا پهلوی مرد متعیّن و ثروتمندی قرار گرفت.
مرد ثروتمند جامه‌های خود را جمع کرد و خودش را به کناری کشید.
رسول اکرم که مراقب رفتار او بود به او رو کرد و گفت:
- ترسیدی که چیزی از فقر او به تو بچسبد؟
- نه یا رسول‌الله!
- ترسیدی که چیزی از ثروت تو به او سرایت کند؟
- نه یا رسول‌الله!
- ترسیدی که جامه‌هایت کثیف و آلوده شود؟
- نه یا رسول‌الله!
- پس چرا پهلو تهی کردی و خودت را به کناری کشیدی؟
- اعتراف می‌کنم که اشتباهی مرتکب شده‌ام و خطا کردم. اکنون به جبران این خطا و به کفاره‌ی این گناه حاضرم نیمی از دارایی خود را به این برادر مسلمان خود که درباره‌اش مرتکب اشتباهی شدم ببخشم.
مرد ژنده‌پوش: «ولی من حاضر نیستم که بپذیرم.»
جمعیت: «چرا؟»
- چون می‌ترسم روزی مرا هم غرور بگیرد و با یک برادر مسلمان خود آن‌چنان رفتاری بکنم که امروز این شخص با من کرد.

داستان راستان شهید مطهری

 

کانال تلگرام کلام نور

سلام دوستان عزیزم
از شما دعوت میکنم به کانال تلگرام کلام نور بپیوندید

کلام نور

« لباس ارزانتر »

امیرالمومنین علی (ع) با غلامش قنبر به بازار رفت، در بازار آن حضرت دو پیراهن خرید. پیراهنی را که ارزان قیمت بود خودش برداشت و پیراهنی را که چند درهم گران تر بود به قنبر داد.

قنبر عرض کرد: آقا من خادم و غلام شما هستم، شما مولای من و خلیفه مسلمانان هستید، آن پیراهن را که بهتر است، شما بپوشید زیرا شما به آن سزاوارترید.

امام (ع) در جواب فرمودند: من از خدای خودم خجالت می کشم که خودم را بر شما ترجیح دهم.

آداب سفره

رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم)در وصيت هايى که به على (عليه السلام ) نمودند مى فرمايند:



اى على : دوازده چيز را سزاوار است بر سر سفره رعايت کنند:



1.  شناختن غذا (حلال  يا حرام )
2.  بسم الله گفتن
3.  شکر خدا
4.  رضايت به تقدير الهى 
5.  بر پاى چپ تکيه کردن
6.  با سه انگشت خوردن ( لقمه کوچک برداشتن )
7.  از دم دست خوردن
8.  ليسيدن انگشت
9.  لقمه کوچک برداشتن
10. خوب جويدن
11.  به اين و آن کم نگاه کردن
12.  شستن هر دو دست

 

(کتاب نصايح - سخنان چهارده معصوم - هزار و يک سخن : ص 233) به نقل از کتاب  داستانهايي از بسم الله الرحمن الرحيم (جلد 2) تاليف قاسم مير خلف زاده )

یا امیرالمومنین

عبدالله بن عباس می‌گفت: علی علیه السلام چهار افتخار و فضیلت بزرگ دارد که هیچ عربی ندارد:

او اولین کسی است که با رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز خوانده است.

او پرچمدار پیامبر در همه جنگ ها بوده است.

در جنگ احد همه سپاهیان اسلام گریختند جز علی که ثابت قدم در کنار پیامبر ماند.

او بود که پیامبر را پس از مرگ غسل داد و در قبر گذاشت.

بحارالانوار، ج 40، ص 8، حدیث 19

یا حق

نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت علي (عليه السلام) فرمود:

و الذي نفسي بيده! لولا أن يقول فيك طوائف من أمتي ما قالت النصارى في عيسى بن مريم، لقلت فيك اليوم مقالا لا تمرّ بأحد من المسلمين إلا أخذ التراب من أثر قدميك يطلبون به البركة.

قسم به خدايي که جان من در قبضه قدرت اوست! اگر اين دلهره را نداشتم که مردم درباره تو غلوّ کنند، همان‌گونه که درباره عيسي غلوّ کردند، درباره تو سخني را مي‌گفتم که از کنار هيچ مسلماني عبور نمي‌کردي، مگر اينکه خاک زير پاي تو را برمي‌داشتند و با آن، تبرک مي‌جستند.

المعجم الکبير للطبراني، ج1، ص320، حديث951 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص131 ـ علل الحديث لإبن أبي حاتِم، ج1، ص313 - المناقب للخوارزمي، ص311

قطره ای از دریای بی کران فضائل امیرالمومنین

رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود:

خداوند براى برادرم على فضائلى قرار داده كه از شمارش بيرون است ؛ هر كس يكى از فضائل او را بيان كند و بدان معترف باشد خداوند گناهان گذشته و آينده اش را مى بخشد، و هر كس فضيلتى از فضايل او را بنويسد، تا وقتى كه از آن نوشته اثرى باقى است ، فرشته ها برايش طلب آمرزش ‍ مى كنند، و هر كس به فضايل على گوش سپارد، خداوند گناهانى را كه به وسيله گوش مرتكب شده است عفو مى كند، هر كس به نوشته اى كه در فضيلت على است نگاه كند، گناهانى كه به وسيله چشم انجام داده است مورد آمرزش قرار خواهد گرفت

کتاب فضل تورا آب بحر کافی نیست      که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

ای عــذر پـذیـر عـذرخـواهــــان   

ای عــذر پـذیـر عـذرخـواهــــان عفـــو تــو شفیــع پــــرگنـــــاهان
خسرو که کمینه بنده‌ی تست در هـــر چـه فتـد افگنـده‌ی تست
آنرا که تو افگـنی بـهـر زیـست بـــر داشتنش بــه بازوی کیـست
بــدار ز خــاک ره کــه پـستـــم از دســت رهــا مــکن که مستم
هـــر چـنــد تــن گـنـــاه پـــرورد در حــضرت قـرب نیست در خورد
با این همه گر پذیری این خاک نقــصان چـه بـود بـه عـــالم پاک
از یاد خودم کن آن چنان شـاد کـــــز هستـی خــود نیــایدم یاد
تــــا جـــان بــودم امـــیـــدوارم کـز شکــر تــــو دل تـهـی نــدارم
خــواهم بـه سـتایـش تو بودن مـــن خـود چـه تـوانـمت ستودن
هـم تــو دل پـــاک ده زبان هم درمدحت خویش وبلکه جان هم
بــه گـر نـدهـی، بــهیچ سـانم آن جان،که به خویش زنده مانم
جانـیـم ده، از خزیــنـه‌ی بـیش کم زنده به تو کند،نه از خویـش
گیـرم که نه‌ام به لطف در خور، آخــر، نـه کـه بنـده‌ام بـریــن در؟
گر رحمت تست بر نکو زیست رحـمت کـن بندگان بد کیست؟
آخر نه گلم سرشتـه‌ی تست؟ نیـک و بـد مـن نبشه‌ی تست؟
جرمـم منـگر، که چـاره‌ســازی طاعـت مطلب، کـه بـی نیــازی
گـر عـون تـو رحـمتـی نـــریـزد، از طــاعــت چو منی چه خیزد؟
فـــردا کـه ، زبـنده، راز پرسی نــاکـرده و کــرده بــاز پــرســـی
چـون می دانی، بکارسستم شـرمنـده مـکـن، بساز جستم
از رحـمت خـویش کن درم باز بی آنـکه ز کـرده پــرسـی‌ام باز

دل نوشته

بر روی زبان حرف خدا هست

بر صفحه ی دل ظرف خدا نیست

در ظاهر اعمال فقط انگ خدا هست

در باطن آن لیک فقط رنگ خدا نیست

ای کاش دلم مال خدا بود

در خلوت و جلوت،از غیر جدا بود

ای کاش دلم یاد خدا داشت

در شور خودش نام خدا داشت

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخیهِ المُسلِمِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ اَلبَتَّةَ

هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب میشود.

(کنزالعمال، ح161143 )

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

إنَّ الصَّدَقَة َلتُطفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ

صدقه، خشم پروردگار را فرو می‌نشاند.

(بحارالانوار،ج78،ص 347)

امام رضا علیه السلام فرمودند: 

تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا و لا تحـاشمـوا

به دیدن یکدیگر روید تا یکدیگر را دوست داشته باشید و دست یکدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید.

(بحـارالانـوار،ج 78،ص 357)

امام رضا علیه السلام فرمودند:

مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل

هر کـس به رزق و روزى کم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل کم او راضى خواهد بود

وقایع الایام خیابانی، جلد صیام، ص295

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

حبب الی من دنیاکم ثلاث: تلاوة کتاب الله و انظر فی وجه رسول و الانفاق فی سبیل الله

از دنیای شما سه چیز محبوب من است: 1-تلاوت قرآن 2-نگاه به چهره رسول خدا 3-انفاق در راه خدا

دل

بندگی هیچ نکردیم و

                                    طمع         

                                                                    میداریم

 

خواب بودم خواب دیدم مرده ام

خواب بودم خواب دیدم مرده ام  

خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود

 وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت

قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زیر سرم از سنگ بود

 غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

هر که آمد پیش حرفی راند و رفت

 سوره حمدی برایم خواند و رفت

ناله می کردم ولیکن بیجواب

تشنه بودم در پی یک جرعه آب

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست

آن یکی فریاد زد رب تو کیست

ای گنه کار سیه دل،بسته پر

نام اربابان خود یک یک ببر

گفتنم عمر خودت کردی تباه

 نامه اعمال خود کردی سیاه

ناامید از هر کجا و دل فکار

 می کشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان

 نور پیشانیش فوق آسمان

صورتش خورشید بود و غرق نور

جام چشمانش پر از شرب طهور

گیسوانش شط پر جوش و خروش

 در رکابش قدسیان حلقه بگوش

لب که نه،سرچشمه آب حیات

 بین دستش کائنات و ممکنات

بر سرخود شال سبزی بسته بود

بر دلم مهرش عجیب بنشسته بود

کی به زیبائی او گل میرسید

پیش او یوسف خجالت میکشید

در قدوم آن نگار مه جبین

از جلال حضرت حق آفرین

دو ملک سر را به زیر انداختند

 بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتم این زمزمه

 آمده اینجا حسین فاطمه

صاحب روز قیامت آمده

گوئیا بهر شفاعت آمده

سوی من آمدمرا شرمنده کرد

 مهربانانه به رویم خنده کرد

این که اینجا اینچنین تنها شده

کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است

گریه کرده بعد شیرش داده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد

عکس من را بر دل خود قاب کرد

بار ها بر من محبت کرده است

 سینه اش را وقف هیئت کرده است

سینه چاک آل زهرا بوده است

چای ریز مجلس ما بوده است

اینکه در پیش شما گردیده بد

جسم و جانش بوی روزه می دهد

با ادب در مجلس ما می نشست

او به عشق من سر خود می شکست

پرچم من را به دوشش می کشید

پا برهنه در عزایم می دودید

اسم من راز و نیازش بوده است

تربتم مهر و نمازش بوده است

اقتدا بر خواهرم زینب نمود

گاه می شد صورتش بهرم کبود

حرمت من را به دنیا پاس داشت

 ارتباطی تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن کرده کفن 

 روز تاسوعا شده سقای من

تا که دنیا بوده از من دم زده

او غذای روضه ام را هم زده

بارها لعن امیه کرده است

خویش را وقف رقیه کرده است

گریه کرده چون برای اکبرم

با خود او را نزد زهرا می برم

هر چه باشد او برایم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود

 باعث خوشحالی اعدا شود

در قیامت عطر بویش می دهم 

پیش مردم آبرویش می دهم

باز بالاتر به روز سرنوشت

میشود همسایه من در بهشت

آری آری هر که پا بست من است

نامه اعمال او دست من است

رباعی

بنده همان به که ز تقصیر خویش

عذر به در گاه خدای آورد

ور نه سزاوار خداوندیش

 کس نتواند که به جای آورد

ای دوست ببین حال دل زار مرا

وین جان بلا دیده بیمار مرا

تا کی در وصل خویش بر من بندی  

جانا مپسند دیگر آزار مرا

تا چند از این غرور بسیار تورا ؟

تا کی ز خیال این نمودار تورا ؟

سبحان الله ! کار تو کاری عجب است 

 تو هیچ نه ای ، وین همه پندار تورا 

پیوسته به چشم دل نظر باید کرد 

 وان گه به درون جان سفر باید کرد

خواهی که به زیر خاک خاکی نشوی 

 از حالت زندگان گذر باید کرد

بر جان وتن بیش بها میگریم

بر فرقت این دو آشنا میگریم

ای جان و تن به یکدگر یافته انس

بر روز جدایی شما میگریم

 قیامت بی حسین غوغا ندارد

شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش كه در محشر نگویند

چرا پرونده ات امضاء ندارد